بسم رب المهدی(عج)

 

حرفی نیست

تو بگویی ام برو میروم به ناکجا آباد

میروم تا بداند دلت این را که دلم با تو یا بی تو ، باتو است

میروم تا بداند دلت قصه دل تنگم را

حرف حرف بودن نیست

حرف ماندن است

ماندن در عین نبودن

ماندن تو در دل من تا ابد ، تا نبودن من...

حرف دلتنگی دلم است...

برای لحظه های باتو بودن

حرف این است که ثانیه ها بی تو گلویم را می فشارند

نفسم به تنگ آمده

حرف این است که من ، گم کرده ام خود را

حرف این است که نمیدانم در طوفان سردرگمی هایم به کجا در پی خود باشم

حرف این است که آدمیت گم کرده ام

حرف این است که شکسته ام بی تو

حرف این است که تاب ماندن ندارم

سرگردانم..

نمیدانم کجایم

دلم میخواهد فریاد برآورم

بخوانم تو را با تمام وجود

خدایااا کمکم کن

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

درد دل من ببین سوز نگاهم بده

حسرت آغوش تو سوخته جانم خدا

جان به لب آمد خدا جان جهانم بده

 

بعد از مدتهای طولانی دوباره سلام

 

تو که آرام میخوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

خیلی خیلی محتاج دعام...

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی


 

دل نوشته ی یه منتظر در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 18:2 موضوع دل نوشته های یه منتظر | لینک ثابت